مرگ را باور میکنم
و آنگاه که می روم
تو نیز باور میکنی که تمام لحظه هامان
در یک نگاه نیست میشود
و آن گاه من
یک حسرت تاریک وهم آلود خواهم بود
و تو
مبهوت مغرور تنهای .....
بسيار مظطربم. نميدانم چه اتفاقي در شرف روخ دادن است كه مرا اينچنين بهم ريختهاست، اينچنين روح و جسمم را ميخورد و بيتابم ميسازد.
دوستان لطفي كنند و كامنتي بگذارند و از نگرانيهايشان كه در شرف رويداد است بگويند شايد من هم بتوانم گمشدهام را پيدا كنم.
خير پيش
سال نو بر همه شما مبارک!
کاش سال آینده .......
( جای خالی را کامنت بگذارید!)
خیر پیش
اما
مرگ را میشود خرید
مرگ را با دستان بی رونق خود بارها و بارها سروده ام
ولی زندگی را بیشتر
افسوس
افسوس که آن وفادارتر است تا این
کوچک معصوم من!
آه
کوچک معصوم من!
بخواب
بابا خوابیده است
بر شنهای تابستان
زندگی را
بدرود خواهم گفت
...
نمی دونم شاید باید یه وبلاگ جدید راجع به موسیقی میزدم. اسم غزل معاصر با این مطالب به نظرم سازگاری نداره. حال اینروزام با شعر و غزل اصلا نمیخوره. احتمالا تا اطلاع ثانوی از موسیقی خواهم نوشت.
شاید دیگه موسیقی هم ره به حال خرابم نبرد و اونوقت دیگه شاید برای همیشه تعطیل!
اما فعلا که هستیم. میدونم دوستایی هستن که هر روز قدم ( کلیک) رنجه می کنند. کاش شرمنده تون نشم.
عرضی نیست
خیر پیش
در اين نوشتار سعي بر اين است بطور خلاصه و با نگاهي انتقادي-تحليلي جايگاه آواز خوانان جوان مورد بررسي قرار گيرد و خصوصيات و تواناييها و احيانا عدم توانايي ايشان ابراز شود.
از ساله پيش اين نگراني وجود داشت كه پس از شجريان جايگاه آواز در موسيقي ايراني به شدت نزول خواهد كرد و سالهاي سال آواز خواني با خصوصيت شجريان در صدا، تكنيك و خصوصيات اخلاقي ظهور نخواهد كرد.
امروزه با ظهور صداهاي جديد و استعدادهاي نوظهور در آواز، اين نگراني تا حدودي كمرنگ شده و بارقه اميدي در دل علاقمندان و موسيقيدانان معاصر ايجاد نموده است. البته اين خرده به خوانندگان جوان گرفته مي شود كه زير سايه بزرگ هنرمندي چون شجريان به ناچار و ناخودآگاه سليقه و سبك او در آوازشان مشهود است. البته پاسخ مناسب به اين منتقدان اين است كه شجريان نمونه تمام عيار آواز ايراني است و جمعي از ظلي، طاهر زاده، اقبال آذر، بنان و ... در صدا و سبك خوانندگي او موجود است و چو صد آمد نود هم پيش ماست.
پس بيراه نيست كه سبك و سياق و سليقه آواز خواني شجريان نمود بالايي در هنرمندان جوان هم عصر ما داشته باشد. البته از اين بين خوانندگان جواني هستند كه صداي منحصر بفردي دارند و سعي در طلب استقلال بيشتري از شجريان دارند. اما سايه استاد بزرگتر از آن است كه اين جوانان براحتي از آن درگذرند. در ادامه ضمن معرفي چند چهره شاخص در آواز خواني امروز به بررسي سبك و سياق هر يك پرداخته و جايگاه او در مقام مقايسه با استاد تحليل مي شود.
حميدرضا نوربخش:

به جرات ميتوان گفت از بين خوانندگان جوان فعلي، نوربخش از لحاظ تكنيك صداسازي و تسلط به رديف در موقعيتي ممتاز قرار دارد. اجراي زيباي او در كنسرت گروه عارف و آلبوم پنهان چو دل گواه اين مدعاست. نوربخش تسلط بالايي در اوج و تحرير داشته و نسبت به باقي خوانندگان هم عصر خود اوج را با اقتدار مثال زدني مي خواند. انتقادي كه بر او وارد است عدم تسلط به بم خواني است، بطوريكه صدايي كاملا متفاوت با صداي او را مي شنويم. از ديگر مسائل مي توان به قرباني كردن شعر در اكثر موارد در پيش پاي رديف اشاره كرد. چيزي كه در آوازخواني استاد به هيچ عنوان ديده نميشود.
همايون شجريان:

بر خلاف نظر اكثر منتقدين، به اعتقاد اينجانب همايون شجريان بيان و صدايي متفاوت با استاد را دارد. حتي در بعضي از مصاحبه ها شايد به ناچار خود او هم پذيرفته باشد كه بسيار شبيه پدر مي خواند. اما بيان و توانايي هاي منحصر بفردي دارد كه به مرور زمان و با ارائه كارهاي مستقل بيشتر نمايان خواهد شد. به هر حال همنشيني و مصاحبت با چنين پدري موهبتي است كه نصيب هيچ كدام از خوانندگان نشده است. رديف و آواز با روح و سرشت همايون آميخته است و تسلط او به تمامي زير و بم هاي آواز خواني و رديف خواني چيزي است كه بر همگان عيان است.
عليرضا قرباني:

اكثر مردم صداي او را با تيتراژ سريال هاي تلويزيوني شناختند. كه الحق والانصاف قرباني آنها را به زيبايي خوانده است. هوش و درك بالاي او از مويسيقي سمفونيك در اجراهاي او كاملا عيان است. قرباني نسبت به دو خواننده قبل از لحاظ رديف خواني توانايي كمتري دارد اما به نظر اين حقير خصوصياتي دارد كه او را متمايز ميسازد. شفافيت صداي قرباني اولين و مهمترين مشخصه صداي اوست. مشخصه اي كه در هنگام تحرير در اوج از دست ميرود.
سالار عقيلي:

چيزي كه بايد بنويسم اين است كه او خواننده توانايي است. سعدي نامه نمونه تمام و كمال توانايي يك خواننده در خواندن تصانيف چهارگاه است. اما با توجه به اجراهاي كم هنوز كاملا نمي توان جايگاه اين خواننده را مورد تحليل و بررسي قرار داد. اما چيزي كه واضح است اين است كه او در تصنيف خواني تسلط بيشتري نسبت به آواز خواني دارد. صداي دلنشين و چهره دوست داشتني او چيزي است كه شنوندگان غير مطلع از موسيقي را نيز به خود جلب مي كند.
محمد معتمدي:

معتمدي آوازخواني را در محضر نوربخش آموخته و اكنون نيز به كارگاه عالي آواز شجريان راه يافته است. معتمدي خواننده توانايي است و در اوج و بم خواني توانايي بالايي دارد. اما بسيار جاي آموختن داردتا به يك خواننده تراز اول مبدل شود. در آواز خواني او فشار بر حنجره و نگراني از خارج شدن از گوشه ها بسيار واضح است. اما بطور كلي بسيار شبيه نوربخش آواز مي خواند.
سينا سرلك:

سينا سرلك و همايون شجريان از كودكي نزد استاد آموزش ديده اند. سينا سرلك بسيار شبيه شجريان آواز ميخواند و حتي صدايش كمي به تقليد نيز ميزند. عدم توانايي سرلك در كنترل صدا در اوج خواني در آلبوم راه و ماه واضح به نظر ميرسد.
در اين نوشتار آشنايي مختصري با شيوه هاي آواز خواني چند خواننده جوان مطرح، داده شد. اميد است پس از استاد جايگاه والاي او با حضور اين جوانان مستعد و توانمند حفظ شده و آواز ايراني بر پايه رديف خواني همچنان زنده و پايدار بماند.

طراحی دکور مانند همیشه حرف نداشت. ولی ایکاش شجریان در اوج از صحنه خداحافظی کند و دوستدارانش را با خاطره دستان و چشمه نوش و فریاد تنها گذارد.
کاش استاد دیگر نخواند.
می خواستم گزارش کاملی از کنسرت گروههای شیدا به سر پرستی و آهنگسازی استاد محمد رضا لطفی بنویسم.
لطفی سه تار و کمانچه هم نواخت ولی تار را که بدست گرفت فقط به ذهنم این بیت رسید که:
یارم چو قدح بدست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
همگی شاد باشید.
نوروز باستانی بر شما خجسته.
خیر پیش
ارادتمند شما
گرزین