تبليغاتX
غزل معاصر - غزل 1
شعر غزل موسیقی سنتی

 

 

دوباره چشمهاي من که انتظار مي کشد

و نقشي از خيال تو به آبشار مي کشد

 

دوباره جسم بي رمق مرا عذاب مي دهد

دوباره کار زار من به شوره زار مي کشد

 

دوباره کي ببينمت که واژه هاي بي کسي

به صد هزار يا که نه به بيشمار مي کشد

 

از انتظار من نگو که لحظه لحظه ماندنم

براي عاشقي چو من به صد بهار مي کشد

 

نديدمت، ولي تويي که با قطار مي روي

و دست غرق خواهشي به اين قطار مي کشد

 

دوباره خواهش از خدا که لحظه اي ببينمت

براي با تو بودنم خدا کنار مي کشد

 

دوباره چشم هاي تو کشيد و مي برد مرا

به پاي ميز عاشقي به اين قمار مي کشد

 

                                                             دانيال گرزين  شهريور 81

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:49  توسط دانیال گرزین  |