هجوم لحظه خالي، حصار تو در تو
و آسمان خيالي، حصار تو در تو
کسي به شوق رهايي نمي کشد آواز
نمي زند پر و بالي، حصار تو در تو
گذشتِ ثانيه ها و شکستِ ساعت ها
بدون ماهي و سالي، حصار تو در تو
فرود چکمه خونين به روي انديشه
و جمله هاي سوالي، حصار تو در تو
شب و گلوله و باران، خلاصه مي گويم:
چه افتضاح و چه عالي، حصار تو در تو
دانيال گرزين ارديبهشت 86