و من سقوط ميكنم جنازههاي خسته را
و جيغهاي بيصدا و ساعت شكسته را
جنون و خون كه ميچكد تمام دشت را و او
چگونه ميزند سر پرندههاي بسته را
نميدوي به من، كه من، به تو سقوط ميكنم
و يا هبوط ميكنم تن به خون نشسته را
دوباره من كه مردهام و قطعه قطعه ميشوم
و قطعه قطعه ميكند من زهم گسسته را
و زنده ميشوم به تو، به چشمهاي عاشقت
ببوسيم، بسازيم، من به هم شكسته را