تبليغاتX
غزل معاصر - غزل 4
شعر غزل موسیقی سنتی
یک غزل جدید:

 

و من سقوط مي‌كنم جنازه‌هاي خسته را

و جيغ‌هاي بي‌صدا و ساعت شكسته را

 

جنون و خون كه مي‌‌چكد تمام دشت را و او

چگونه مي‌زند سر پرنده‌هاي بسته را

 

نمي‌دوي به من، كه من، به تو سقوط مي‌كنم

و يا هبوط مي‌كنم تن به خون نشسته را

 

دوباره من كه مرده‌ام و قطعه قطعه مي‌شوم

و قطعه قطعه مي‌كند من زهم گسسته را

 

و زنده مي‌شوم به تو، به چشمهاي عاشقت

ببوسيم، بسازيم، من به هم شكسته را

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:32  توسط دانیال گرزین  |